‏نمایش پست‌ها با برچسب اسلام. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب اسلام. نمایش همه پست‌ها

پنجشنبه، بهمن ۲۶، ۱۳۹۱

ما ایرانی ها


اسباب کشی از وردپرس

یکبار دیگر…..

ما ایرانی ها در نگاهمان به اسلام عزیز و حملۀ اعراب 14 قرن پیش، ودوباره در سال 57،  سه دسته هستیم
گروه اول فکر می کنند (معتقدند) اسلام را خدا از آسمان فرستاده است و  بشر برای زندگی کردن وانسان بودن به دین نیاز دارد. بهشت و جهنم و (بعضا) امام زمانِ هزار ساله توی چاه را باور دارند. آنقدر دین در ذهنشان نفوذ کرده که تجاوز اعراب و الله آوردنشان (با شمشیر) را یا توجیه می کنند یا انکار. این دسته باور کرده اند که اهورامزدا پایش می لنگید، کامل  نبود. گفتۀ سادۀ زرتشت، پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک بس نیست. الله خوب است و بس، چون انواع و اقسام کشتن و ذلیل کردن، برده گرفتن و چشم درآوردن و تجاوز مالی و ناموسی را مو بمو برای مومنان توصیه وتشریح کرده است.  این گروه (بناچار) حرفهای وحشیانۀ الله که به مسلمانها دستور کشتن و سوزاندن و دزدیدن میدهد را اصلا بروی مبارک خود نمی آورند، جارو میکنند زیر فرش و دو قورت و نیمشان هم باقی است که اگرعربی را که سر ایرانی ها را برید چاقوکش بنامید، به آنها بر میخورد که چرا به عقایدشان توهین شده است؟!  ناگفته نماند که بیشتر افراد این گروه از حکومت آخوند ها متنفرند، چرا که فکر می کنند آخوند ها آبروی نداشتۀ دینشان را برده اند. به پاکستان، افغانستان، عربستان و سومالیا و دیگر کشورهای اسلامی هم توجه چندانی نمی کنند
.
گروه دوم از اسلام متنفرند و حملۀ اعراب و اسلام آوردنشان را، چه دیروز چه امروز، بزگترین تراژدی تاریخی ایران می شمارند. این گروه معتقدند که اسلام عزیز، سوای دو بار به آتش کشیدن ایران،  تمام کرۀ زمین را گند زده است و همانطور که برخی از دوستان بطور پراکنده اشاره کرده اند، تا کهکشان شیری را به گه نکشد، ول کن معامله نیست. بیشتر افراد این گروه، معتقدند که دین کلاهبرداری است. چون خدایی در آسمان وجود ندارد، بنا براین هیچ پیغام یا کتاب و لوحه ای برای هیچ کس نفرستاده است: نتیجتا تمام پیغمبرها نابغه هائی دروغگو بودند که نیازجوامع زمان خویش را دیدند و پاسخ گفتند ویا از آن برای منافع خویش بهره برداری کردند. چون بسیاری از مسلمانها میگویند که قوانین اسلام را باید به روز کرد که پاسخگوی دنیای امروز باشند، باید گفت که دست بردن در اثر ادبی خدا، کار بشر نیست. خدا باید خودش یک کتاب جدید بفرستد که 1- چرند و پرند های کتب آسمانی قبلی را توضیح بدهد و 2- حرفهای بدردبخور برای زمان حال و آیندۀ بشریت در آن نهفته نه، آشکار باشد
.
دستۀ سوم بیشتر از ایران و اسلام، چلوکباب را دوست دارند. گروهی «باری بهر جهت» و بیخیال هستند. چیزی معلق بین گروه اول و دوم که خود را مسلمان میدانند، ولی نه نماز میخوانند نه روزه میگیرند، نه میخواهند به مکه بروند. اصلا عین خیالشان نیست در کشورشان چه میگذرد. آسوده و راحت راه میروند نفس میکشند، زنده هستند . اینکه یک آخوند 3 تومانی امروز از مرحلۀ شاه بودن گذشته، امامِ همه کارۀ 74 میلیون بخت برگشتۀ ایرانی وفرمانده کل قوا!! شده، نه تنها در افراد این گروه هیچ احساسی ایجاد نمی کند، بلکه اگر روضه خوان عظما بگوید تمام امت اسلام از فردا، قبل از رفتن سرکار باید قبلا به فلان جا بروند که دوسه تا تخم مرغ به ماتحتشان فروکنند، صبح ها زودتر از خواب بیدار می شوند، و توی صف تخم مرغ چپانی، با یکدیگر دعوا میکنند که نوبتشان زودتر برسد. این دستۀ سوم، متاسفانه اکثریت مردم ایران را در بر میگیرد. و مقصودم همۀ ایرانی هاست، چه داخل چه خارج از ایران. 
پی نوشت: دوستی نوشته بود این گفته های من کلی گویی است، چون ایشون خودشو تو هیچ یک از این 3 گروه نمی بینه.
من میدونم دسته بندی ها رو میشه بیشتر کرد . این مطلب چاشنی خشم وطنز داره.  یعنی من عاشق این گروه 3  هستم.  اسم اسلام هم که میاد کهیر می زنم.

شنبه، بهمن ۱۴، ۱۳۹۱

اگر می توانستم، اینها را آب طلا می گرفتم


نوشته ای از صادق هدایت
ما که عادت نداشتیم دخترانمان را زنده به گور کنیم ، ما برای خودمان تمدن وثروت و آزادی و آبادی داشتیم و فقر را فخر نمیدانستیم همه اینها را از ما گرفتند وبجاش فقرو پشیمانی ومرده پرستی و گریه و گدائی و تأسف واطاعت از خدای غدار و قهار و آداب کونشوئی و خلأ رفتن برایمان آوردند ، همه چیزشان آمیخته با کثافت و پستی و سود پرستی و بی ذوقی و مرگ و بدبختی است
چرا ریختشان غمناک و موذی است و شعرشان چوس ناله است چونکه با ندبه و زوزه و پرستش اموات همه اَش سرو کار دارند
برای عرب سوسمار خوری که چندین صد سال پیش به طمع خلافت ترکیده، زنده ها باید به سرشان لجن بمالند و مرگ و زاری کنند
… ، در مسجد مسلمانان اولین برخورد با بوی َگند خَلأست که گویا وسیله تبلیغ برای عبادتشان و جلب کفار است تا به اصول این مذهب خو بگیرند. بعد این حوض کثیفیکه دست و پای چرکین خودشان را در آن می شویند و به آهنگ نعره مؤَذن روی زیلوی خاک آلود خودشان دولا و راست میشوند و برای خدای خونخوارشان ِورد و اَفسون میخوانند
… , عید قربان مسلمانان با کشتار گوسفندان و وحشت و کثافت و شکنجه جانوران برای خدای مهربان و بخشایشگر است خدای جهودی آنها قهار و جبار و کین توز است و همه اش دستور کشتن و چاپیدن مردمان را میدهد وپیش از روز رستاخیز حضرت صاحب را میفرستد تا حسابی دَخل اُمتش را بیاورد و آنقدر از آنها قتل عام بکند که تا زانوی اسبش در خون موج بزند
تازه مسلمان مومن کسی است که به امید لذتهای موهوم شهوانی و شکم پرستی آن دنیا با فقر و فلاکت و بدبختی عمر را بسر برد و وسایل عیش و نوش نمایندگان مذهبش را فراهم بیاورد. همه اَش زیر سلطه اَموات زندگی میکنند و مردمان زنده امروز از قواننین شوم هزار سال پیش تبعیت میکنند کاری که پست ترین جانوران نمیکنند
عوض اینکه به مسائل فکری و فلسفی وهنری بپردازند ، کارشان این است که از صبح تا شام راجع به شک میان دو و سه استعامنه قلیله و کثیره بحث کنند
این مذهب برای یک وجب پائین تنه از عقب و جلو ساخته و پرداخته شده. انگار که پیش از ظهور اسلام نه کسی تولید مثل میکرد و نه سر قدم میرفت ، خدا آخرین فرستاده خود را مامور اصلاح این امور کرده
تمام فلسفه اسلام روی نجاسات بنا شده اگر پائین تنه را از آن حدف کنیم اسلام روی هم میغلتد و دیگر مفهومی ندارد. بعد هم علمای این دین مجبورند از صبح تا شام با زبان ساختگی عربی سرو کله بزنند سجع و قافیه های بی معنی و پر طمطرق برای اغفال مردم بسازند ویا تحویل بدهند
سرتا سر ممالکی را که فتح کردند، مردمش را به خاک سیاه نشاندند و به نکبت و جهل و تعصب و فقر و جا سوسی و دوروئی و دزدی و چاپلوسی و کون آخوند لیسی مبتلا کردند و سرزمینش را به شکل صحرای برهوت در آوردند.
اما مثل عصای موسی که مبدل به اژدها شد وخود موسی از آن ترسید این اژدهای هفتاد سر هم دارد این دنیا را می بلعد. همین روزی پنج بار دو لا راست شدن جلو قادر متعال که باید بزبان عربی او را هجی کرد، کافی است تا آدم را تو سری خور و ذلیل و پست و بی همه چیز بار بیاورد
مگر برای ما چه آوردند ؟ معجون دل به هم زنی از آرا و عقاید متضادی که از مذاهب و ادیان و خرافات پیشین ، هول هولکی و هضم نکرده استراق و بی تناسب بهم در آمیخته شده است، دشمن ذوقیات حقیقی آدمی، و احکام آن مخالف با هر گونه ترقی و تعالی اقوام ملل است و به ضرب ششمشیر به مردم زوزچپان کرده اند. یعنی شمشیر بران و کا سۀ گدائی است، یا خراج و جزیه به بیت المال مسلمین بپردازید یا سرتان را میبریم هر چه پول و جواهر داشتیم چاپیدند. آثار هنری ما را از میان بردند و هنوز هم دست بردار نیستند؛ هر جا رفتند همین کار را کردند

جمعه، بهمن ۰۶، ۱۳۹۱

زن در اسلام


1-حضرت محمد فرمودند

زنان را در غرفه و بالا خانه جا ندهید و چیزی نوشتن به ایشان نیاموزید و سوره یوسف را به انها تعلیم ندهید و چرخ رشتن به انها بیاموزید وسوره نور را به انها تعلیم دهید

( حلیه المتقین باب  چهار  فصل شش (تالیف علامه محمد باقر مجلسی

 2-حضرت علی به اما م حسن وصیت نمودند

که زینهار مشورت با زنان نکن زیرا که رای انها ضعیف و عزم انها سست است

حلیه المتقین باب  چهار  فصل شش  -  تالیف علامه محمد باقر مجلسی

3-حضرت امام باقر فرمودند

رازی را بزنان نگویید و درباره خویشان شما انچه گویند اطاعت نکنید

حلیه المتقین.باب4.فصل6- تالیف علامه محمد باقر مجلسی

 4-حضرت علی فرمودند

مردی که کارهای او را زنی تدبیر کند ملعو نست و حضرت محمد چون اراده جنگ داشتند با زنان خود مشورت می کردند و هر چه انها می گفتند خلاف ان عمل می کردند

حله المتقین.باب4.فصل6  – تالیف علامه محمد باقر مجلسی

 5-حضرت محمد فرمودند

که هر که اطاعت زن خود بکند خدا او را سرنگون در جهنم اندازد

حلیه المتقین.باب4.فصل6 – تالیف علامه محمد باقر مجلسی

6-حضرت محمد فرمودند

اگر امر می کردم کسی برای غیر خدا سجده کند هر اینه می گفتم که زنان برای شوهران سجده کنند

حلیه المتقین.باب4.فصل6 – الیف علامه محمد باقر مجلسی

7-حضرت محمد فرمودند

زنان را با چوب تأدیب نکنید، بلکه با گرسنگی و برهنگی تأدیب کنید تا در دنیا و آخرت راحت باشید.

بحارالانوار – تالیف علامه محمد باقر مجلسی

8-حضرت محمد فرمودند

زنان عورتند و بیهوده گفتار؛ چون عورتند در خانه ها پنهانشان کنید و گفتار بیهوده آنان را با سکوت خود چاره کنید.

بحارالانوار – تالیف علامه محمد باقر مجلسی

این دیگه آخرشه


مومنین عزیز بشتابید. ظرفیت محدود است

دربهشت توان بدنی انسان درکامیابی از زنان به اندازه صد نفر می گردد. کتاب کنزالعمال، جلد14، ص 468

(توجه بفرمایید انسان با زنان متفاوتند)

بهترین چیزهایی که مردم در دنیا و آخرت از آنها لذّت می‌برند، لذت آمیزش و بهره برداری از زنان می‌باشد. کتاب وسائل، جلد14، ص 468

دوباره مردم هم با زنان فرق میکنند

پیامبراکرم(ص): همانا بهشتیان به چیزی بیشتراز نکاح اشتها ندارند و لذت نمی‌برند. (کتاب لثالی، ص 503

باز خدا پدر این یکی را بیامرزه

حوری از خیمه خود بیرون آید و روی به تخت مؤمن بخرامد و چون به نزد مؤمن می آید با پانصد سال ازسالهای دنیا همدیگر را بوسه زنند که برای هیچ کدامشان ، خستگی و ملال حاصل نمی گردد. هرمؤمنی را هفتاد زوجه از حوران می دهند و چهار زن از آدمیان، که ساعتی با حوریّه صحبت می‌دارد و ساعتی با زن دنیا و ساعتی باخود خلوت می کند و بر کُرسیها تکیه زده‌اند و بایکدیگر صحبت می‌دارند. بحارالانوار،ج 8، ص 157، ح 98

این مومن باید کلی ویاگرا  مصرف کند به هفتاد حوری و چهار زن برسد. تازه بعد با خودش هم خلوت کند که چی؟

بیشتر نهرهای بهشتی از نهر کوثر است که در کناره آن دختران نار پستان (مانند گیاه) می‌رویند. در بهشت نهری وجود دارد که در دو طرفش دختران باکره سفید روی و سفید پوش نشسته‌اند و مشغول تغنی (آواز خواندن) هستند. بحارالانوار،ج۸،ص۱۹۶

آخر نژاد پرست

دوشیزگان با چنان صدایی می خوانند که خلایق تا کنون چنین صدایی را نشنیده‌اند و این نعمت، بالاترین نعمات بهشتی است این دوشیزگان به تسبیح (ذکر صفات الهی) تغنی میکنند. بحارالانوارص۱۲۷

هریک ازآن حوریان، هفتاد حلّه پوشیده اند و سفیدی ساق ایشان از زیر هفتاد حلّه معلوم است. از جماع با هر یک ازآن حوریان لذّت صد مرد را می یابد که هریک چهل سال خواهش مجامعت و آمیزش داشته باشند و برایشان میسّر نشده باشد. بحارالانوار،ج 8، ح 205

پس آن مؤمن با قوّت صد جوان با آن حوری جماع و آمیزش کند و یک آغوش با او هفتاد سال طول می کشد. مؤمن متحیّر می باشد که نظر به کدام اندام حوری بکند، بر روی او یا بر پشت او یا بر ساق او، بر هر اندام او که نگاه می کند از شدّت نور و صفا، روی خود را درآن مشاهده می نماید. پس دراین حال زن دیگری بر او مشرف میگردد که خوشروتر و خوشبویتر از اوّلی است. بحارالانوار،ج 8، ح 205

چه علاقۀ خاصی به عدد هفتاد دارد

هیچ مؤمنی داخل بهشت نمی شود مگر آنکه خداوند غنیّ ، پانصد حوری به او عطا می‌فرماید که با هر حوری هفتاد غلام وهفتاد کنیز نیز می‌باشد که هریک مانند لؤلؤ منثور و لؤلؤ مکنون می‌باشند. بحارالانوار،ج 8، ح 205

توضیحات : اتفاقا تیتر بالای صفحه در بارۀ محدودیت ظرفیت صحت خودش را کمی از دست می دهد چون فرموده اند هر مومن500 حوری (که در ص 157 قرار بود هفتاد باشد)،  35000 غلام و 35000 کنیز خواهد داشت، معنی لؤلؤ منثور و لؤلؤ مکنون را دقیقا نمیدانم ولی یقین دارم اشاره به نواحی زیر شکم است. فکر کردم ا گر همۀ غیر مسلمان های کرۀ زمین به جهنم و فقط  نیمی از مسلمانها به بهشت بروند، رُند حساب کنیم، از 500 میلیون مسلمان اگر نصفشان مرد باشند ، 250 میلیون مرد مومن ضرب در500،  صد و بیست پنج 125  میلیارد حوری و 8,750,000,000,000 غلام و همان تعداد کنیز لازم خواهد بود. 17 تریلیون و 500 میلیارد غلام و کنیز ( 17,500,000,000,000)  و 125 میلیارد حوری .چیزی نزدیک به 2700 برابر جمعیت فعلی کرۀ زمین غلام و کنیز! عجب جای بزرگی باید باشد.  این نویسندۀ ابله شمارش بلد نبوده و نیازی هم نداشته چون آنهائی که حرف هایش را گوش می کنند و باور دارند، از خودش ابله ترند

دوشنبه، آذر ۱۴، ۱۳۹۰

ما همه به محمد مختاری بدهکاریم

این نوشته را از وبلاگ دیگرم آوردم، مال فوریه 2011 است
یک ایمیل کمدی-مذهبی در بارۀ کشتی نوح دستم رسیده بود که آخرش نوح خدا را کنار زده، از پنج تنی که 2600 سال بعد از اوقراربود علیهم السلام بشوند، کمک می طلبید. از بس تابلو بود مجبورم کرد جواب بنویسم که بلاگ کشتی نوح شد. ایمیل را هم همان جا ببینید.  همان زمان تصمیم گرفتم و دفتر اسلام را در وبلاگ لایو بستم. دلیل این تصمیم را در پایان نوشته ام خواهم گفت. یکجا درآن پاسخم تقاضا کرده بودم یک اسلام شناس لطف کند ویک دلیل خردمندانه برای تقدس این متجاوزین بیاورد تا من خفه خون بگیرم. یکی از دوستانم که خاطرش برایم عزیزاست سخت برآشفت که: “شرم آور است” خیلی واضح به اعتقادات ما توهین کرده اید.” و اضافه کرده بود که یک اسلام شناس هر دلیل خردمندانه ای بگوید، شما همچنان به چرندیات خود ادامه خواهید داد…..خوب، این قصاص قبل از جنایت بود. این هم میهن نازنین استناد به بحارالانوار ( که در ایمیل کشتی نوح بود) اذیتش نکرده بود،  ولی منت روی سر من نگذاشت که روشن کند کدام حرفم را چرند گفته بودم. وقتی میپرسم چرا توی قرآن اینقدر مزخرف شرم آور هست، میگوید خدا، یعنی الله، خودش گفته که قرآن را باید به عربی بخوانید تا به حکمت آن پی ببرید. دوست جوان من به مسخره بودن این جفنگ الله توجه نمی کند.  اولاً که الله بیخود گفته است باید به عربی بخوانید. چندین صفحه فقط در بارۀ این مزخرف اعجاز آورمیتوان نوشت، ولی اینجا جایش نیست و من می خواهم قال قضیه را بکنم. کوتاه می گویم، چون نویسندۀ قرآن یک شیاد احمق عرب یا سلمان فارسی بی شرف بوده، به فکرش نرسیده که این عربی، عربی گفتن را یک انسان نیمه خرد مند چندین قرن بعد می تواند توی صورت دروغگویش بکوبد. یعنی چه این یاوه گوئی؟ تو دیگر چه خدای جانوری هستی؟ من یک آدم آمازونی ام. من یک اسکیمو، یک ژاپنی، آلمانی ام. تو مگر خدا نیستی؟ خوب مثل آدم حرف بزن! بلد نیستی ژاپنی معجزه بلغور کنی؟ همۀ دنیا عربی یاد بگیرند چون تو عربی؟ عربی ات توی سرت بخورد، چرا زمان موسی عرب نبودی و تا به ما رسیدی عرب شدی؟ من یک ایرانی ام و زبان فارسیم را دوست دارم. سرم هم برای نان درآوردن بفهمی نفهمی شلوغ است. تو چون بیکار، علاف،  ثروتمند و بی نیاز هستی بیا فارسی یاد بگیر. ثانیا، خوب من ناسلامتی یکی دو سال در دبیرستان عربی خوانده ام  و میدانم قَتَلو یا ضَرَبو معنی ماچ و بوسه نمیدهد. هیچ حکمتی در این خشونت بجز دزدی اموال مقتول و مضروب و تجاوز غیر انسانی بناموس بشریت نیست. ثالثا اگر قراراست ما حرفهای الله را گوش کنیم، خود او بیشتر از پا نزده دفعه گفته این دین و کتاب مال عرب هاست. بله گفته، ولی شما چشمتان بسته، گوشتان نمی شنود. الله شما برای چند صدمین بار سوتی داده است، چون فکر نمیکرده دامنۀ کاروان زنی وقَتَلو ضَرَبو به ایران و اروپا کشیده بشود. حالا شما گیر می دهید که نه، شاید الله رودل داشته هذیان گفته، نمیدانسته یا یادش رفته بوده که ایرانیها عرب نیستند. باید بمیریم و عرب بشویم و خلاصه صد تا بهانۀ آبکی میآورید که ثابت کنید عرب هستید و اراجیف قرآن کلام خدای شماست. خوب عرب باشید، گوارای جانتان! ولی نباید بمن بگوئید چه بگویم، چه نگویم. من که در جمهوری اسلامی زندگی نمیکنم. دور از آب و خاکم، در حسرت لحظه ها و لبخند های دلبستگانم، به خراب شده ای افتاده ام که در آن هر چه نباشد، آزادی بیان، مطبوعات و دین هست. هر چه دلم بخواهد میتوانم بگویم، اگر دوست ندارید نخوانید

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت / که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت

بدوستم که می خواست خدا ودین مرا بداند تا او هم توهین کند و ببیند من چه حالی می شوم، گفتم که حقیقت خدای من، دینم آزادی، و پیغمبرم فردوسی بزرگ است و از ایشان خواهش کردم به خود من توهین بکند تا دلش خنک بشود.  آخر سربه لطف ایشان آشتی کردیم و برایم نوشت: امام علی و فرزندانش خون هیچکس را بناحق نریختند! و با این برهان کوبنده دوست مسلمان شیعۀ من گفت که  علی و حسین دو امام گل سرسبد، سرایرانیان را با شمشیر اسلام و بحق بریدند. گناه آن ایرانیان آن بوده که در کشور خودشان با دین خودشان زندگی می کردند. من نوشتم که دیگر حرفی برای گفتن ندارم و هیچ چیز تا امروز نگفتم
گفتم حرفی ندارم نه برای اینکه کارم با اسلام تمام شده است. خویش کاری ایرانی من هم چنان باقی است که تا زنده هستم، اسلام را بشناسانم، رسوا کنم و سوار بر قرآن با اردنگی به عربستان پس بفرستم که کشورم از این دیو سیاه آزاد شود و مردمش نفس بکشند. ولی در وبلاگی که با دوستان لایو پیوند دارم،  دیگر چیزی نخواهم گفت چون دوستم نوشت من از فرستادن آن ایمیل به شما پشیمانم. من نمی خواهم هم میهنی که دست دوستی بسوی من دراز کرده، به خاطر من از چیزی پشیمان باشد



دلم خیلی پراست و شور می زند. 25 بهمن گذشت.  دست کم دو مادر و پدر برای همیشه عزادار شدند.  خبر های اول اسفند را هنوز سیر بررسی نکرده ام. 25 بهمن ایران ولن تاین من بود،  تا صبح چشمم رابه کانال پارس دوخته بودم و شب بعد ش هم باید تا صبح رانندگی می کردم. صبح حدود ساعت 9 و 10 میخواستم چرت بزنم، خواهرم نگذاشت. او هم پارس را نگاه می کرد. می گفت خجالت بکش، می خواهم بخوابم یعنی چه؟ مردم را توی خیابان می بینی، شعارشان را می شنوی؟ گفتم بله عزیزم، می شنوم. 10 ساعت است می شنوم. شب باید سر کار بروم، تو خجالت بکش، چرا توی مردم نیستی.  شنیدم و خواندم که سربازان امام زمان چه وحشیانه مردم را زدند. کاش در ایران پیش مردم توی خیابان بودم و من هم کتک می خوردم.  از آن دستۀ کمیاب تر ایرانیانی هستم که برای سرزمین پدری خیلی  جلز و ولز میکنند. بعضی ها فکر می کنند برای چیزی که نمیتوانم تغییرش بدهم زیادی جوش میزنم . اینطور نیست، هر چه جوش بزنم بازهم کم است. خانۀ پدری ام را دزدها گرفته اند. حرف آن جوان خوش سیمای دلیر، محمد مختاری توی گوشم زنگ می زند: خدایا ایستاده مردن را نصیبم کن  که از نشسته زیستن در ذلت بیزارم. و جانش را برای آزادی داد. بله، آزادی مقدس است، نه خاک مستراح عراق. همۀ ما ایرانی ها به محمد مختاری بدهکاریم

دلهایتان شاد، امیدتان پایدار، بفکر ایران باشید

پ.ن. دو سه پاراگراف حذف شد. اگر می خواهید بدانید چرا گفتم خاک مستراح عراق متن کامل این نوشته را بخوانید

جمعه، اسفند ۰۶، ۱۳۸۹

من اصلاً نگران میرحسین موسوی نیستم


حالم از ابراز نگرانی پی در پی سبز ها در بارۀ میر حسین موسوی توی صفحات فیس بوک بهم میخورد. تا بحال اینرا ننوشه ام. خواهرم در ایران دعوایم می کند که امروز باید همۀ مخالفان دولت را حمایت کنیم. من امروز می خواهم بگویم که اگر قرار باشد برای نجات ولی فقیه و پایداری حکومت امام زمان،  موسوی را در دقیقۀ نود از توی کیسه بیرون بکشند، بهتر است همان بوزینه با هالۀ نورش سرکار بماند. موسوی دیگه چه پخیه؟ بحال خودش رها کنید با آرمانهای امامش حال کند. امیدوارم روزی بعد از آزادی ایران، سگهای ولگرد به قبر امامش بشاشند که میهن مرا به سیاهی نشاند.
به مردم ایران درود می فرستم. اینطور که می خوانم، اگر اول اسفند بیرون بیایند حکومت را مجبور خواهد کرد دروغهای جدید تر ببافد و خودش را رسوا ترکند. شتر های مجلس اسلامی هم با دهان های کف کرده همدیگر را گاز بگیرند و شعار بدهند: موسوی، کروبی، اعدام باید گردند. وقتی پول و اسلحه همه در دست دشمن و دست ما خالی است چاره ای نداریم جز اینکه  امیدوار باشیم آزادی در راه است. آلترناتیو دیگر آنست که سرمان را پائین بگیریم و آرام آرام بمیریم، یعنی زندگی کردن نه، همین که هست، زنده ماندن با حکومت علی، زیرقانون آخوند و باتوم و تفنگ بسیجی و پاسدار. چون خودم در ایران نیستم، خجالت می کشم بگویم مردم باید چه کار بکنند. هر چه خس و خاشاک  بخواهند من هم همان را می خواهم.  با اینکه معتقدم تا مردم دست به خشونت نزنند، اوضاع به همین منوال پیش خواهد رفت، می ترسم. از بی شرفی آخوند و پاسدار می ترسم. جوانی نوشته بود، بخدا من حاضرم جانم را برای ایران فدا کنم، ولی بعید نمی دانم فردا تانک برایمان بیاورند
ما برون مرزی ها باید کارمان را چند برابر کنیم. خبر رسانی، تماس با کاخ سفید، خانم کلینتون، کنگره، نمایندگان دولتی و رسانه های محلی…هر چه از دستمان بر می آید کوتاهی نکنیم.  باید صدای مردم ایران را بشنوند. برای آغاز کار وراحتی وجدانم یک نامه برای اوباما و یکی برای کلینتون خواهم نوشت.  با اینکه بنظر می رسد اوباما دستور دارد در مورد ایران نقش یک کر و لال را بازی کند. راستش از ترس حملۀ سخت تر سگهای وحشی به مردم تنم می لرزد. کثافت کاری هایشان، دزدیدن جسد صانع ژاله و جعل مدرک هویتش، شلنگ تخته و تف بازی در مجلس، دروغ پشت سر دروغ از تعداد مردم در تظاهرات گرفته تا بی نهایت و…. همه و همه ترسشان را نشان میدهد. و سگ هار وقتی بترسد خطرناک تر است. رک و پوست کنده، توی این شلوغی ها من یکی نمی توانم نگران آقای موسوی باشم.  اصولاایشان را مهره ای نمی دانم چون از مردم چندین فاز فاحش عقبند. و اگر سناریو نویس ها بخواهند و بتوانند بوسیلۀ موسوی، ولایت فقیه را نجات دهند فاجعۀ دیگری برایران نازل شده است. من دوست دارم این آقایان اسلامی خرخرۀ یکدیگر را جلوی دوربین صدا و سیما و بی بی سی بجوند. ما، یعنی 90-80 در صد مردم،  آرمان امام پمام نمی خواهیم. مرگ بر جمهوری اسلامی یعنی
Death to islamic republic
این ایسلامیک را هم مخصوصا با حرف کوچک نوشتم، چون با اینکه همۀ دین ها مزخرف می بافند، اسلام دیگر به دین هم گند زده ودر دید من یک کالت محسوب میشود

شنبه، دی ۱۱، ۱۳۸۹

تیره بخت آن ملتی که


نام:یزید
شهرت:بنی امیه
نام پدر:معاویه
نام پدربزرگ:ابوسفیان
نام جد بزرگ:عبدالمطلب
نام:حسین
شهرت:بنی هاشم
نام پدر:علی
نام پدربزرگ:محمد و ابوطالب
نام جد بزرگ:عبدالمطلب
:نتیجه گیری
رابطه حسین و یزید: پسر پسرعمو
رابطه علی و معاویه:پسرعمو
رابطه معاویه و محمد:پسرعمو
رابطه ابوسفیان و ابوطالب:برادر
رابطه محمد و ابوسفیان:ابوسفیان عموی محمد
رابطه ابوسفیان و علی:ابوسفیان عموی علی
:به قول مستشارالملک تو قهوه ی تلخ یکی دیگه با یکی دیگه تو یه جای دیگه
این قضیه به من چه ربطی داره
.دو تا پسر عمو که رابطه ی خونی با هم داشتن و سر قدرت باهم جنگیدن و یکیشون کشته شده و هیچ دخلی هم به ما نداره و اونوقت ما عزاداری می کنیم
محرم ماه اول سال قمری هستش و همه ی عرب های دنیا دقیقن تا 10 محرم جشن میگیرن و اصلن نمی دونن حسین کیه ، یزید کیه
حالا این وسط ما شدیم کاسه ی داغ تر از آش
حالا به مردم بگو که کدومتون بابک خرم دین ، مازیار ، افشین ، ابومسلم ، استادسیس و غیره رو میشناسید
:به قول مرحوم احمد کسروی تبریزی
بدبخت ملتی که تاریخ کشورش را نداند
شوربخت تر از آن ملتی که نخواهد تاریخ کشورش را بداند
تیره بخت از آن ملتی که تاریخ کشورش را به ریشخند بگیرد
که هر سه گزینه متاسفانه شامل حال ما میشه
و یکی از عوامل اصلی بدبختی و تیره روزی و عقب موندگی ما همین موضوع هست


این مطلب را من ننوشته ام. با ایمیل رسیده. هر کسی نوشته، دستش درد نکند  

چهارشنبه، دی ۰۱، ۱۳۸۹

بهشت برای مردان موءمن

با پوزش از بانوان، گفته هائی از علمای اسلام، بهشت و ماهیت  زیر شکمی این آئین عرب را نشان مید هد. اگر بیاندیشیم که اینها را آخوند ها گفته اند و اسلام را لکه دار کرده اند، در خود قرآن از اینها بد تر پیدا میشود. در پست بعدی، شراب خواری و بچه بازی در بهشت،  مومنان مسلمان هم جنس باز نیز پاداش زهد و تقوای خویش را می گیرند.خوبست که نویسندۀ قرآن هوای همۀ مردان مسلمان را داشته است

 
کتاب ها ئی که در این پست نام برده شده اند       
                   
کنزالعمال1          وسائل 2            لثالی 3              بحارالانوار 4   

دربهشت توان بدنی انسان درکامیابی از زنان به اندازه صد نفر می گردد. کتاب کنزالعمال، جلد14، ص 468

بهترین چیزهایی که مردم در دنیا و آخرت از آنها لذّت می‌برند، لذت آمیزش و بهره برداری از زنان می‌باشد. (کتاب وسائل، جلد14، ص 468)

پیامبراکرم(ص): همانا بهشتیان به چیزی بیشتراز نکاح اشتها ندارند و لذت نمی‌برند. (کتاب لثالی، ص 503)

 حوری از خیمه خود بیرون آید و روی به تخت مؤمن بخرامد و چون به نزد مؤمن می آید با پانصد سال ازسالهای دنیا همدیگر را بوسه زنند که برای هیچ کدامشان ، خستگی و ملال حاصل نمی گردد. هرمؤمنی را هفتاد زوجه از حوران می دهند و چهار زن از آدمیان، که ساعتی با حوریّه صحبت می‌دارد و ساعتی با زن دنیا و ساعتی باخود خلوت می کند و بر کُرسیها تکیه زده‌اند و بایکدیگر صحبت می‌دارند. (بحارالانوار،ج 8، ص 157، ح 98) با 70 تا حوری و 4 تا زن کی وقت میکنه با خودش خلوت کنه :دی

بیشتر نهر های بهشتی از نهر کوثر است که در کناره آن دختران نار پستان (مانند گیاه) می‌رویند. در بهشت نهری وجود دارد که در دو طرفش دختران باکره سفید روی و سفید پوش نشسته‌اند و مشغول تغنی (آواز خواندن) هستند. (بحارالانوار،ج۸،ص۱۹۶)

دوشیزگان با چنان صدایی می خوانند که خلایق تا کنون چنین صدایی را نشنیده‌اند و این نعمت، بالاترین نعمات بهشتی است این دوشیزگان به تسبیح (ذکر صفات الهی) تغنی میکنند. (بحارالانوارص۱۲۷) 

هریک ازآن حوریان، هفتاد حلّه پوشیده اند و سفیدی ساق ایشان از زیر هفتاد حلّه معلوم است. از جماع با هر یک ازآن حوریان لذّت صد مرد را می یابد که هریک چهل سال خواهش مجامعت و آمیزش داشته باشند و برایشان میسّر نشده باشد. (بحارالانوار،ج 8، ح 205)

پس آن مؤمن با قوّت صد جوان با آن حوری جماع و آمیزش کند و یک آغوش با اوهفتاد سال طول می کشد. مؤمن متحیّر می باشد که نظر به کدام اندام حوری بکند، بر روی او یا بر پشت او یا بر ساق او، بر هر اندام او که نگاه می کند از شدّت نور و صفا، روی خود را درآن مشاهده می نماید. پس دراین حال زن دیگری بر او مشرف میگردد که خوشروتر و خوشبویتر از اوّلی است. (بحارالانوار،ج 8، ح 205)
 
مابالاخره دلیل علاقۀ خاص این موجود ناقص العقل را به عدد هفتاد نفهمیدیم


هیچ مؤمنی داخل بهشت نمی شود مگر آنکه خداوند غنیّ ، پانصد حوری به او عطا می‌فرماید که با هر حوری هفتاد غلام وهفتاد کنیز نیز می‌باشد که هریک مانند لؤلؤ منثور و لؤلؤ مکنون می‌باشند. (بحارالانوار،ج 8، ح ه205) 

  قابل توجه است که با این حساب  هر مومن500 حوری (که در ص 157 قراربود هفتاد باشد)،  35000 غلام و 35000 کنیز خواهد داشت، معنی لؤلؤ منثور و لؤلؤ مکنون را نمیدانم ولی بیگمان مربوط به سوراخهای زیر شکم است. داشتم  فکر میکردم ا گر همۀ غیر مسلمان های کرۀ زمین به جهنم و فقط  نیمی از مسلمانها به بهشت بروند، رُند حساب کنیم، از 500 میلیون اگر نصفشان مرد باشند ، 250 میلیون مرد مسلمان سنی و شیعه،  ضرب در500،  صد و بیست پنج 125 میلیارد حوری و 8,750,000,000,000 غلام و همان تعداد کنیز لازم خواهد بود. 17 تریلیون و 500 میلیارد غلام و کنیز ( 17,500,000,000,000)  و 125 میلیارد حوری . عجب جای بزرگی باید باشد. نزدیک به 3000 برابر جمعیت فعلی کرۀ زمین غلام و کنیز آنهم برای فقط 0.04% جمعیت که مردان مسلمان(سنی و شیعه) باشند. تازه اگر سنی ها به بهشت نروند، این رقم به 0.004% میرسد .این آخوند ابله یا ضرب بلد نبوده و یا مُخ گندیده اش از طویلۀ خودش دورتررا حساب نمیکرده
       
هزاران هزار احسنت به این بزرگواران و ذهن سالم وبدون عقده شان دراین تحقیقات عالمانه وسودمند بحال بشریت

جمعه، آذر ۲۶، ۱۳۸۹

خدا و اسلام – بخش پایان

شما بدرستی اشاره کرده اید که زبان عربی‌ باعث غنی شدن زبان فارسی شد. براستی که عربی‌ یکی از غنی‌ترین و شیوا ترین زبانهای دنیاست، ولی اغنای زبان فارسی آنقدر برای من ارزش ندارد که حتّی بعد از ۱۴۰۰ سال، برای یک لحظه هم شده بگویم خوب شد که عربها آمدند، سر اجداد مرا بریدند، مادران را بی‌ حیا کردند، پسران را آخته کردند و همراه با دختران ببردگی بردند و تجاوز کردند و فروختند، و و و …

خدا و اسلام – بخش دوّم


خدا مرض که ندارد، دارد؟ اوکه میدانست انسانها به خاطر خدا های رنگارنگ،  یکدیگر را تخطئه کرده حتّی خواهند کشت، چرا چندین چهرهٔ مختلف از خود نشان داده، و هر چند صد یا هزار سال قانون‌های جدید برای رستگاری بشر فرستاده است؟ اگر نمیدانست مردم همدیگر را (برای حرف‌های آسمانی او) خواهند کشت، پس همه چیز را نمیداند، و تمام کتاب‌های آسمانی دروغند. 

خدا و اسلام – بخش نخست

دوست بسیار عزیزم از استرالیا کامنت خوب زیر
را  برای  بلاگ پائین " دلم برای ایران تنگه" نوشت
 با اجازۀ خودش کامنت او و پاسخ خودم را بلاگ کردم

سلام. جالب بود. راستش اینه که منهم وقتی عصبانی میشم از دست جنایتهای  ج ا همین حرفها را میزنم و کاملا به شما حق میدم که اینطور فکر کنی. اما اگر کمی منطقی تر فکر کنیم به نتایج جالب توجهی میرسیم. اجازه میخوام توضیح بدم….

دلم برای ایران تنگه

دسامبر 2008  در بلاگ مایکروسافت نوشته بودم.
   آوردم اینجا. لینک هاش هنوز چک نشده 

اینجا توی پروفایل هم میهنانم، بیشترشون از ایران، پرسه میزدم و دنبال پیوند از راه دور میگشتم . یه نفر نوشته بود ما ایرانیها مردم توسری خوری هستیم.البته این هموطن در باره توسری خوردن از آخوند ها وباج گیرای دزد و قاچاقچی شون  حرف نمیزنه ، بلکه از زوری که  یاهو360  به مشترکین میگه و اونا هم با کمبود هاش میسوزن و میسازن . شاید داره تو پرده به درمیگه که دیوار بشنوه، کاشکی میدونستم…بگذریم، داغ دلم تازه شد. راستی ما چرا اینجوری هستیم؟